محمد مهدى ملايرى
26
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بود يافت و بعد از او اخلافش در آن ولايت فرمانروائى كردند . « 1 » 17 - طبردار : از دو كلمهء فارسى طبر ( تبر ) و دار و عنوان كسى بوده است كه تبر يا تبرزين سلطان را در مراسم رسمى يا مناسبتهاى ديگر حمل مىكرده . « 2 » در همين زمينه وظيفهء ديگرى هم بوده به نام اميرطبر كه ظاهرا منصبى بالاتر از طبردار داشته و از ردهء اميران بوده است . 18 - علمدار : از دو كلمهء علم عربى و دار فارسى و عنوان كسى بوده كه پرچم سلطان را در مراسم رسمى حمل مىكرده است . « 3 » 19 - المحفّهدار : از محفّه عربى به معنى تخت روان و دار فارسى و به گفتهء قلقشندى عنوان كسى بوده است كه سرپرستى و نگاهدارى همهء تختهاى سلطنتى را برعهده داشته . « 4 » 20 - المرقدار : از مرق عربى به معنى آبگوشت و عصارهء مايع هر غذا و دار فارسى و عنوان كسى بوده كه سرپرستى خوراكسرا و حفظ همهء اثاث و ابزاركار آنجا را برعهده داشته و ناظر بر همه امور و مسؤول حسنجريان آنها بوده . « 5 » 21 - المهمندار : از دو كلمهء فارسى مهمان و دار و عنوان كسى بوده است كه سرپرستى همهء مهمانيهاى سلطان و امور سفيران و مهمانهايى را كه از داخل يا خارج مىرسيدهاند و نيز همهء امور آنها را از تهيهء مسكن و ساير كارها بر عهده داشته . « 6 » 22 - السنجقدار و البشمقدار : اين دو عنوان مركب از تركى و فارسى است و ظاهرا از مناصبى بوده كه در مصر به وجود آمده بوده ؛ يكى منصبى است كه قلقشندى آن را به صورت السنجقدار ذكر كرده كه از سنجق تركى به معنى نيزه و دار فارسى مركب شده و گويد اين عنوان كسى بوده كه در مراسم رسمى
--> ( 1 ) . لغتنامهء دهخدا به نقل از دائرة المعارف فارسى . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 468 . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 463 . ( 4 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 470 . ( 5 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 470 . ( 6 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 459 .